سراي آخرت و لقاي خداوند

هدف اساسي زندگي

و حركت انسان

 

هدف اساسي حرکت در نظام هستي

 

زندگي انسان با حرکات اختياري همراه است. کسب و کار براي رفع نيازهاي مادي و تلاش براي تأمين نيازهاي روحي و رواني و نيز تأمين مصالح و منافع و جلوگيري از زيان و خسارت، همه با اراده و اختيار انسان انجام مي‌پذيرند. گذشته از انسان‌هاي خاص و استثنايي، بيشتر انسان‌ها که هنوز به تعالي روحي و معنوي نرسيده‌اند، در حرکات و رفتار خود اهداف متعدد و جهت‌گيري‌هاي گوناگوني دارند؛ براي نمونه هدف انسان از تأمين غذا تنها رفع گرسنگي و زنده ماندن است و اين با هدفي که او براي کسب علم و يا انس با خدا در نظر دارد متفاوت است. همچنين او براي مصون ماندن از سرما و گرما سرپناهي براي خود تهيه مي‌کند يا براي تأمين لذت‌هاي جنسي خود، همسري براي خود برمي‌گزيند. او گرچه آگاهانه و با اختيار اهداف زندگي خويش را برمي‌گزيند و با رنج و زحمت براي رسيدن به آن‌ها تلاش مي‌کند؛ اما نمي‌داند همه رفتارها و حرکت‌هاي او در بستر حرکت نظام هستي که هدف مشخصي دارد، انجام مي‌گيرد و او در قافله‌اي به سر مي‌برد که به سوي هدفي از پيش تعيين شده در حرکت است و چون از آن هدف غافل است، هدف‌هاي محدود و موقتي را در زندگي دنبال مي‌کند. او از اين که اختيارات او بايد در بستر حرکت کلي نظام طبيعت و عالمي که داراي تغييرات و حرکت تدريجي است، اعمال گردند غافل است و چون اين عالم ثابت نيست، مؤمن ممکن است تا آخر مؤمن باقي نماند يا کافر ممکن است تا آخر در كفر خود باقي نماند.

اين جهان و از جمله انسان بيهوده آفريده نشده است و نظام تكوين و انسان با تقدير و مهندسي خداوند به سوي او در حرکتند و انسان مي‌توانددر حوزه اختيار و انتخاب خويش با کسب کمالات و بهره‌مندي از توفيقات الهي و با محدود نکردن خود در اهداف دنيوي، بازگشتي مبارک و سعادتمندانه به سوي خدا داشته باشد و اين چيزي است كه بسياري از انسان‌ها به آن توجه ندارند. پس واژه «کادح» در آيه شريفه، حرکت‌هاي ارادي و اختياري همراه با رنج و زحمت انسان براي رسيدن به اهداف خاص را در نظر دارد و گرنه حرکت‌هاي طبيعي و تکويني همراه با رنج و زحمت نيستند؛ چراکه آن‌ها خود به خود در راستاي هدفي که خداوند برايشان در نظر گرفته انجام گرفته و برگشت‌ناپذيرند و کسي نمي‌تواند جلوي آن‌ها را بگيرد. به تعبير ديگر، حرکت‌هاي ارادي و اختياري انسان در بستر حرکت جوهري انجام مي‌پذيرند و مجموع آن‌ها يک هدف نهايي را جست و جو مي‌کنند و آن رسيدن به عالمي است که در آن جا همگي خدا را ملاقات كرده و با همه وجود حضور خداوند را درک مي‌کنند و سر و كارشان با خداست. البته گنه‌کاران وقتي در سراي آخرت با مؤاخذه، قهر و عذاب خداوند رو به رو مي‌شوند، از ملاقات او شادمان و مسرور نمي‌شوند.

 

بنابر آنچه گفتيم، مجموع حرکت‌هاي اختياري انسان‌ها در بستر حرکت تکويني و جوهري جهان که از پيش طراحي شده انجام مي‌پذيرند و در اين كاروان عظيم به سوي هدفي واحد روان‌اند؛ همانند قطاري که به همراه مسافران به سوي مقصدي در حرکت است و علاوه بر حرکت عمومي آن‌ها به سوي مقصد واحد، مسافران در درون کوپه‌هاي قطارْ نيز از اين طرف به آن طرف و گاهي در جهت مخالف قطارحرکت مي‌کنند؛ اما آن حرکت‌ها و جا به جا شدن‌هاي درون قطار خللي در حرکت اصلي قطار ايجاد نمي‌کنند و سرانجام همه به مقصدي که قطار به سوي آن در حرکت است خواهند رسيد.

 

 

 

سراي آخرت و لقاي خدا هدف غايي انسان

سوره انشقاق و ديگر سوره‌هاي مکي و از جمله سوره‌هاي کوچک پاياني قرآن، توجه انسان را به اصالت نداشتن و پايدار نبودن زندگي دنيا و رويداد آخرت و دگرگون و نابود گشتن جهان در آستانه آخرت و نيز سفر و حرکت انسان به سوي مقصدي که براي هميشه در آن خواهد بود، جلب مي‌كنند:

- «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ * وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَت؛ آن گاه که خورشيد در هم پيچيده و بي‌نور شود. و  آنگاه که ستارگان تيره گردند و فرو ريزند. و آن گاه که کوه‌ها از جاي رانده شوند [و چون  ريگ روان گردند]».

- «فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَخَسَفَ الْقَمَرُ * وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَر؛  آن گاه که چشم [از ترس] خيره شود. و ماه تيره گردد. و خورشيد و ماه جمع شوند [به هم رسند و هر دو تيره گردند]».

- «يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار؛  روزي که زمين به غير اين زمين، و آسمان‌ها [به غير اين آسمان‌ها] مبدل گردند و [مردم] در برابر خداي يگانه قهار ظاهر شوند».

- «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَه وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُون؛ و خدا را آن چنان که بايد به بزرگي نشناخته‌اند و حال آن که روز قيامت زمين يکسره در قبضه [قدرت] اوست، و آسمان‌ها به هم پيچيده به دست اوست او منزه و برتر است از آنچه [با وي] شريک مي‌گردانند»

ضرورت استفاده از فرصت‌ها براي آخرت

 

قرآن بارها به انسان يادآوري مي‌كند که براي مقاصد و اهداف دنيوي آفريده نشده‌ است و حرکت او به سوي آخرت و سراي ملاقات با خداست؛ سرايي که هيچ کس بدون اذن الهي نمي‌تواند کاري انجام دهد. از آيات مربوط به معاد علاوه بر اين پيام كلي مطالب ديگري نيز استفاده مي‌شود، از جمله، زندگي دنيا گذرا و داراي سيري و حرکتي يک سويه و برگشت‌ناپذير است و عمر انسان که با گذشت زمان از آن کاسته مي‌شود و جايگزين ندارد، بسيار ارزشمند مي‌باشد، پس تا فرصت باقي است بايد از آن استفاده کرد و براي تأمين سعادت ابدي کوشيد و لحظه‌اي براي انجام اعمال نيک و مسؤوليت‌هايي که خداوند بر عهده ما نهاده را نبايد از دست داد؛ زيرا ممکن است مرگ انسان فرا رسد و فرصت جبران اشتباهات و لغزش‌ها از او گرفته شود.

براي انساني كه مي‌داند با هر نفسي قدمي به سوي آخرت برمي‌دارد و زندگي او سراسر سير و حرکت به سوي مقصد ابدي آخرت است، شرط عقل نيست به جاي پرداختن به آنچه براي آخرتش سودمند است، عمر خود را صرف کارهاي بيهوده‌اي کند که دستاوردي جز عذاب ابدي در پي ندارند. عاقلانه نيست تنها به فکر آسايش و راحتي اين دنيا باشد و سال‌ها تلاش و مثلاً کوشش خود را صرف تهيه خانه‌اي مجلل و باشكوه و چشم‌نواز کند. بايد عمر را در مسير جلب رضايت الهي سپري کرد؛ زيرا شادماني به دست آمده از آن ابدي و جاوداني است و خوشي‌هاي دنيا ناپايدار و گذرا هستند و دنيا و داشته‌هايش ارزش دل بستگي ندارند:

«وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُم

تَسْتَكْبِرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُون؛(1) و آن روز که كافران را بر آتش عرضه مي‌دارند [به آنان مي‌گويند:] نعمت‌هاي پاکيزه خود را در زندگي دنيايتان [خودخواهانه] صرف کرديد و از آن‌ها برخوردار شديد؛ پس امروز به [سزاي] آن که در زمين به ناحق سرکشي مي‌کرديد و به سبب آن که نافرماني مي‌کرديد، به عذاب خفت [آور] کيفر مي‌شويد».

انسان گمان مي‌کند دنيا مقصد و محل اقامت است، بي خبر از آن که هم او و هم محيطي که در آن زندگي مي‌کند در حرکت و دگرگوني هستند و روزي مرگ او فرا مي‌رسد و همه چيز نابود مي‌شود. بنابراين نبايد به دنيا و نعمت‌هاي نابود شدني آن دل‌بست و بايد آن‌ها را در جهت انجام تکاليف و کسب رضاي خداوند به کار گرفت و در بهره‌برداري از آن‌ها حدود الهي را رعايت کرد؛ چراکه «مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق؛(2) آنچه پيش شماست تمام مي‌شود و آنچه پيش خداست پايدار است».

 

امکان تداعي حرکت و لقاي خاص از آيه شريفه

روشن شد مراد از حرکت در آيه مورد بحث، زندگي همراه با رنج و زحمت در بستر حرکت عمومي جهان است و سرانجام، حرکت عمومي انسان‌ها، ملاقات عمومي با خداوند در آخرت است و نيز روشن شد لقاء خداوند در عالمي که همه حقايق و اسرار در آن جا کشف مي‌شوند و حجاب‌ها کنار مي‌روند، براي نيکوکاران مطلوب و همراه با سرور و شادماني خواهد بود و براي گنه‌کاران همراه با ناراحتي و عذاب خواهد بود. حال اين پرسش مطرح مي‌شود که آيا اين برداشت، با برداشت عرفاني كه اين حرکت و لقاي را ويژه اولياي خداوند و عارفان مي‌داند که همراه با سرور و لذت بي‌پايان است و در دعاها و مناجات‌ها به عنوان آرزو و آرمان بزرگ از آن ياد شده، منافات دارد؟ آيا ممکن است آيات گوياي حرکت و لقاي عمومي انسان‌ها با خداوند، بر لقاي خاص از ديدگاه عرفا نيز دلالت داشته باشند؟ پاسخ اين پرسش آري است و براي تبيين آن ناچاريم به مبحث تداعي معاني و انتقال معاني از طريق گونه‌هاي دلالت الفاظ نظري بيفکنيم.

براي رساندن معاني موجود در ذهن گوينده به مخاطب، عرف بر اساس قرارداد دلالت‌هايي را براي الفاظ در نظر گرفته است که به اختصار به آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

1. دلالت مطابقي: عبارت است از دلالت لفظ بر همه معنايي که لفظ براي آن وضع شده و بدان اختصاص يافته است؛ مانند لفظ کتاب که دلالت بر همه معناي کتاب مي‌کند يا لفظ آب و آتش که کاملاً مفهوم آب و آتش از آن‌ها استفاده مي‌شود.

2. دلالت تضمني: عبارت است از دلالت لفظ بر جزئي از معنايي که لفظ براي آن وضع شده است و آن جزء داخل معناي کلي لفظ مي‌باشد؛ مانند دلالت لفظ کتاب بر يک ورق و يا بر جلد کتاب.

3. دلالت التزامي: عبارت است از دلالت لفظ بر معنايي که از معناي موضوع‌له لفظ خارج است؛ اما لازمه معناي موضوع‌له لفظ است؛ مانند دلالت لفظ دوات بر قلم.

گذشته از دلالت‌هاي سه گانه الفاظ، دلالت‌هاي ديگري نيز وجود دارند که در آن‌ها آنچه از لفظ استفاده مي‌شود نه موضوع‌له لفظ است و نه لازمه معناي آن لفظ؛ مانند دلالت استعاره‌اي و دلالت کنايي.

الف) دلالت استعاره‌اي: عبارت است از به‌کارگيري لفظ در غير معناي موضوع‌له و معناي اصلي لفظ، به دليل شباهتي که بين معناي موضوع‌له و معناي استعاره‌اي وجود دارد و البته در اين دلالت بايد قرينه‌اي همراه لفظ باشد که نشان دهد معناي موضوع‌له مراد نيست؛ مانند وقتي گفته مي‌شود «شيري را ديدم که تير مي‌افكند».

ب) دلالت کنايي: عبارت است از عدم اراده جدي معناي اصلي لفظ و اراده معنايي که لفظ براي آن وضع نشده، در عين حال اراده معناي اصلي لفظ نيز جايز است؛ چون در اين دلالت قرينه‌اي که مانع اراده معناي اصلي لفظ باشد وجود ندارد؛ مانند وقتي گفته مي‌شود «فلاني دست‌باز است»؛ يعني او اهل بخشش و سخاوت مي‌باشد.

نقش تداعي معاني در انتقال مقاصد و کاربرد آن در قرآن

کارکرد دلالت التزامي، استعاره‌اي و کنايي و مانند آن‌ها در زمره تداعي معاني قرار دارند و در تداعي معاني، ابتدا معنايي به ذهن انسان خطور مي‌کند و ما از آن معنا به معناي ديگري منتقل مي‌شويم. هنوز روان‌شناسان به طور كامل و دقيق نفهميده‌اند كه تداعي معاني چگونه در ذهن صورت مي‌پذيرد و از چه و چند گونه سازوکار برخوردار است. آنچه مسلم است تداعي معاني منحصر به دلالت التزامي، استعاره‌اي و کنايي نيست و گونه‌هاي ديگري از تداعي معاني وجود دارد که برخي از آن‌ها براي ما شناخته شده است. از جمله آن‌ها شيوه‌اي است که منبري‌ها در سخنراني خود و قبل از ذکر مصايب اهل بيت(عليهم السلام) به کار مي‌گيرند. در اين شيوه آنان براي ايجاد زمينه و آمادگي کافي جهت تأثيرپذيري روحي، مطلبي مي‌گويند که ارتباط چنداني با موضوع اصلي سخنراني آنان ندارد؛ پيش از خواندن مصيبت، حديث و يا مطلب تاريخي بيان مي‌کنند و از اين طريق دل‌ها را آماده شنيدن مصيبت مي‌کنند مثلاً در بيان مصيبت كربلا پيش از گفتن ماجراي آتش زدن خيمه‌ها ، به آتش زدن آشيانه پرندگان اشاره مي‌كنند. اين شيوه استفاده از تداعي معاني هنر ارزشمندي است که افراد داراي مهارت کافي، مي‌توانند ذهن‌ها را آماده انتقال به مطلب مورد نظر خود کنند و اين هنر براي کساني که آمادگي ذهني دارند، بسيار تأثيرگذار است.

در قرآن نيز تداعي معاني و استفاده از معنايي براي انتقال به معناي ديگر مورد توجه قرار گرفته است و ما به دو نمونه از آن مي‌پردازيم. در سوره نحل خداوند به ذکر برخي از نعمت‌هاي الهي و منافع آن‌ها براي ما اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:

«وَالأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ * وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ * وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّم

تَكُونُواْ بَالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ * وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَه وَيَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُون؛ و چارپايان را براي شما آفريد. در آن‌ها براي شما [وسيله] گرمي و سودهايي است و از [گوشت و شير] آن‌ها مي‌خوريد. و در آن‌ها براي شما زيبايي است، آن‌گاه که [آن‌ها را] از چراگاه برمي‌گردانيد و هنگامي که [آن‌ها را] به چراگاه مي‌بريد. و بارهاي شما را به شهري مي‌برند که جز با مشقت بدن‌ها بدان نمي‌توانستيد رسيد، قطعاً پروردگار شما رئوف و مهربان است. و اسبان و استران و خران را [آفريد] تا بر آن‌ها سوار شويد و [براي شما] تجملي [باشد] و آنچه را نمي‌دانيد مي‌آفريند».

خداوند پس از آن که بندگان خود را متوجه نعمت‌هاي مادي؛ همانند استران مي‌کند که از آن‌ها هم براي جابه‌جايي مردم و کالاها و نيز براي تفريح و سرگرمي استفاده مي‌شود، با انتقال از بيان نعمت‌هاي مادي به ذکر نعمت‌هاي معنوي، ذهن بندگان خود را متوجه نعمت هدايت مي‌کند و مي‌فرمايد:

«وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِين؛ و نمودن راه راست بر عهده خداست و برخي از آن [راه‌ها] کژ است و اگر [خدا] مي‌خواست مسلماً همه شما را هدايت مي‌کرد».

ممکن است، از باب تداعي معاني، گفتن نعمت‌هاي الهي از جمله اسب‌ها و استراني که مردم از آن‌ها براي مسافرت و جابه‌جايي کالا استفاده مي‌کنند، افراد اندکي را متوجه حرکت و سفر به سوي ديار آخرت و نعمت هدايت الهي کند؛ زيرا به جهت توجه به آخرت، در آن‌ها زمينه ذهني لازم براي تداعي معاني و انتقال از يادآوري نعمت‌هاي دنيوي، به يادکرد نعمت‌هاي معنوي و از جمله نعمت هدايت الهي وجود دارد. اما براي بيشتر مردم که توجه چنداني به آخرت ندارند، اين انتقال و تداعي معاني حاصل نمي‌شود. شايد هنگامي كه سخن از نعمت‌هايي چون اسب و استر به ميان مي‌آيد، ذهن آن‌ها متوجه اسبان زيبا و اصيل و استراني مي‌شود که بار بيشتري را مي‌توانند حمل کنند و مسير طولاني‌تري مي‌پيمايند. از اين رو، خداوند در اين آيات نخست با توجه دادن مردم به سير و سفر، ذهنيت و زمينه کافي را براي پرداختن به مسأله سفر اخروي و هدايت الهي فراهم مي‌آورد و سپس مي‌فرمايد ما راه مستقيم را به شما نشان داديم که اگر شما با اختيار و انتخاب خويش در آن مسير قرار گيريد به کمال، تعالي و سعادت اخروي مي‌رسيد.

بنابراين خداوند با استفاده از تداعي معاني بندگان خود را به هدايت خويش و راه مستقيم که مردم را به سعادت مي‌رساند توجه مي‌دهد، و يادآور مي‌شود که حرکت در راه مستقيم جبري نيست و انسان‌ها بايد با اراده و اختيار خويش آن مسير را بپيمايند و اگر خداوند مي‌خواست، مي‌توانست مردم را ناچار به گزينش راه مستقيم کند.

 

برگرفته ازسایت آیت الله مصباح یزدی / بخش نشست سوم

این مطلب توسط علی قناد طوسی نوشته شده است .