بدون شرح
نقل
کردهاند که شبانگاهی سیدبحرالعلوم، یکی از شاگردانش را خواست و با تمام
خشم و عصبانیّت بر او خروشید و گفت: در همسایگی تو فردی است بینوا که با
چند کودک خود گرسنه هستند. چرا به حال آنها رسیدگی نمیکنی؟
شاگرد گفت: به خدا سوگند، نمیدانستم که آنها چنین مشکلی دارند.
سید گفت: همین که نمیدانستی، مرا خشمگین کرده، والّا اگر که میدانستی و کاری نمیکردی، کافر بودی ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۵ ساعت 23:30 توسط گروه تلاشگران مدرسه شهید بهشتی
|