اصولا چرا انسان بايد دين داشته باشد؟

گرايش انسان به دين امرى ذاتى، عميق و ريشه دار است. دين نه تنها تأمين كننده بسيارى از نيازهاى انسان، بلكه خود نيازى بنيادين و نهفته در ژرفاى وجود آدمى است.
«
تا نِه گى دو كِه نِه تِن» مى نويسد: «حس مذهبى يكى از عناصر اوليه ثابت و طبيعى روح انسانى است و نسبت به مفاهيم (زيبايى) مربوط به هنر (نيكى) مربوط به اخلاق و (راستى) مربوط به علم (مفهوم دينى)، يا به طور صحيح تر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمى است كه داراى همان اصالت و استقلال سه مفهوم ديگر است». تا نِه گى دو كه نه تن، حس مذهبى يا بعد چهارم روح انسانى، ترجمه مهندس بياتى، ص 14.
«
آلكسيس كارل» نيز بر آن است كه: «احساس عرفانى (-(دينى)-) جنبشى است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلى است». آلكسيس كارل، نيايش، ترجمه دكتر على شريعتى، ص 55، تهران: تشيع.
وى در جايى ديگر مى نويسد: «فقدان احساس اخلاقى و عرفانى در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت، زمينه زوال قطعى ملت و انقياد او را در بند بيگانه تدارك مى بيند؛ سقوط يونان قديم معلول چنين عاملى بود».
در نگاه «تولستوى» نيز «ايمان آن چيزى است كه انسان با آن زندگى مى كند». شهيد مطهرى، يادداشت ها، ج 4، ص 151، تهران: صدرا.
استاد مطهرى در توضيح اين سخن مى گويد: «يعنى ايمان مهم ترين سرمايه زندگى است». به نظر وى مردم به برخى از سرمايه هاى زندگى مانند سلامت، امنيت، ثروت و رفاه و... توجه دارند، اما به يك سرمايه بزرگ كه نامش ايمان است توجه ندارند؛ چرا كه آنان اصولاً محسوسات و ماديات را بيش از معقولات و معنويات مى شناسند. همان.
در نظر «ويل دورانت» نيز دين روح زندگى است، او مى گويد: «زندگى بدون، دين ملال انگيز و پست است، مانند جسدى است بى روح». دكتر صفدر صانعى، آرامش روانى و مذهب، ص 8، قم: پيام اسلام، چاپ ششم، 1350.
قريب به اين مضمون را در سخن «ويليام جيمز» مى توان يافت. او مدعى است: «ايمان يكى از قوايى است كه بشر به مدد آن زندگى مى كند، فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است». همان، ص 6.
از آنچه گذشت روشن مى شود كه نياز انسان به دين امرى جاودان و زوال ناپذير است. لازمه ذاتى بودن دين ورزى اين است كه دين همچون ديگر غرايز و نيازهاى ذاتى انسان همپاى حيات بشر بپايد و آينده بشريت را همچون گذشته در نوردد. لاجرم گسست بين انسان و دين را هرگز نمى توان و نبايد انتظار داشت.
«
ارنست رِنان» در پايندگى و ژرفايى تأثير دين در نهاد انسان مى گويد: «ممكن است روزى هرچه را دوست مى دارم نابود و از هم پاشيده شود و هرچه را كه نزد من لذت بخش تر و بهترين نعمت هاى حيات است از ميان برود، و نيز ممكن است آزادى به كار بردن عقل و دانش و هنر بيهوده گردد، ولى محال است كه علاقه به دين متلاشى يا محو شود، بلكه همواره و هميشه باقى خواهد ماند و در كشور وجود من شاهدى صادق و گواهى ناطق بر بطلان ماديت خواهد بود». فريد وجدى، دايرة المعارف، به نقل از: شهيد مطهرى، يادداشت ها، ج 4.
همه آنچه گفته آمد را در يك آيه زيباى قرآن مى توان يافت كه رمز دين گرايى انسان را چنين ترسيم كرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»؛روم (30)، آيه 10.؛ «پيوسته رو به سوى دين پاك خداوند داشته باش كه انسان ها را بر آن سرشته است و آفرينش الهى دگرگون نخواهد شد».